غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

459

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ايشان نهادند نظم فروريخت آنكوه از آن زلزله * گسسته شد آن آهنين سلسله همه خيل شروان در آن رستخيز * فتادند در زير شمشير تيز بقية السيف كه از آن معركه خسته جسته راه گريز پيمودند چون اكثر زخمهاى كارى خورده بودند در فضاى صحرا و بيابان پهلو بر خاك نهاده از چنك عزرائيل نياسودند نظم از آن صيدگه هيچ صيدى نرست * نبودى تنىكش سنانى نخست شدند آن‌همه كشته يا دستگير * چه پردل چه بيدل چه برنا چه پير و چون خاطر خطير كشور شاه‌گير از مهم اعدا فارغ گرديد در همان منزل نزول اجلال فرموده قبهء بارگاه باوج مهر و ماه رسانيد تخت دولت و كامرانى را بمقدم همايون مشرف ساخت و امرا و شجعان را بار داده بتفقد حال ايشان پرداخت آن جماعت روى نياز بر زمين نهاده لوازم عبوديت و اخلاص بجاى آوردند و زبان باداى تهنيت گردان ساخته جواهر زواهر دعا و ثنا نثار مجلس بهشت آثار كردند پادشاه مخلص نواز هريك از ايشان را بالتفاتى خاص اختصاص داده باصناف انعام و اعزاز مفتخر و سرافراز گردانيد پايه قدر و منزلت جمعى را كه در آن معركه غايت جلادت بظهور رسانيده بودند بمزيد اكرام و احسان از فرق فرقدين بگذرانيد لشگريان بموجب فرمان واجب الاذعان سرهاى قتيلان را جمع آورده منارها برافراختند و اجساد ايشان را همچنان گذاشته طعمهء كلاب و ذباب ساختند نظم شاه چون تيغ بركشد ز نيام * بهر خونريز اهل ظلم و ظلام آنقدر كشته گردد از اعدا * كه منارى شود ز سر پيدا گردد از كشتگان افتاده * روزى وحش و طير آماده يا رب اين پادشاه كشورگير * خسرو تاج‌بخش چرخ سرير تا ابد باد در جهان منصور * چشم بد از جمال جاهش دور ذكر توجه خلفا بيك جهة دفع شيخشاه بجانب شهر نو و منور شدن آنديار از شعشه ماهچه اعلام سعادت پرتو شاه عالم‌پناه بعد از فراغ بال از جانب شروانشاه سه روز در همان منزل بجمعيت خاطر و فراغ دل اوقات خجسته ساعات گذرانيد آنگاه رايت ظفرپناه افراخته بلدهء شماخى را از فر طلعت همايون غيرت‌افرازى گنبد گردون گردانيد و در آن خطه بمسامع جاه و جلال رسيد كه ولد رشيد شروانشاه كه موسوم بشيخ ابراهيم و ملقب بشيخشاه است در روز محاربه جان تبك پا بيرون برده بود و حالا در شهر نو كه در كنار درياست لنگر اقامت انداخته و به خيال مخالف حشرى از پياده و سوار مجتمع ساخته بنابران فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت و خلفا بيك با بعضى از سپاه نصرت‌نشان جهة دفع شيخشاه عنان بطريق شهر نو تافت و موكب همايون نيز متعاقب بدانصوب نهضت فرموده چون اينخبر مسموع شيخشاه گشت چاره كار منحصر در فرار دانست و باتفاق اتباع و اشياع در كشتى نشسته و بدرپا در